حکیمی در صحرایی روی شن ها نشسته و در حال مراقبه بود. مردی به او نزدیک شد و گفت مرا به شاگردی بپذیر! حکیم با انگشت خطی راست بر روی شن کشید و گفت: کوتاهش کن. مرد با کف دست نصف خط را پاک کرد.
حکیم گفت برو یک سال بعد بیا. یک سال بعد باز حکیم خطی کشید و گفت کوتاهش کن. مرد این بار نصف خط را با کف دست و آرنج پوشاند. حکیم نپذیرفت و گفت برو یک سال بعد بیا!
سال بعد باز حکیم خطی روی شن کشید و از مرد خواست آن را کوتاه کند.
مرد این بار گفت: نمی دانم و خواهش کرد پاسخ را بگوید. حکیم خطی بلند کنار آن خط کشید و گفت حالا کوتاه شد.
. . .
از زمان حمله ی اعراب به ایران و انتشار گسترده ی فرهنگ و دین آنها، ما ایرانیانی که حامی کیش و فرهنگ اصیل خودمان هستیم همواره بر آنان ایراد گرفتیم و نقد کردیم و مبارزه کردیم و تا امروز همچنان مشغول به سخره گرفتن اعمالشان هستیم، اگر چه بسیاری نقدهامان بجاست ولی برای ما هیچ ثمری نداشته، اشکال ما اینجاست که انتقاد کردیم و ایراد گرفتیم ولی چیزی به عنوان جایگزین ارائه نکردیم، آنقدر به عیوب آنها پرداختیم که از ساختن خود غافل ماندیم.
امروز در دنیای مجازی بیشتر شاهد هستیم که
برچسب:
نویسنده: آروین رحیمی
تاريخ: شنبه
22 آبان
1395 ساعت: 11:56